نگاه کن به نگاهم که سردو خاموش است
برای تو که نماندی دلم سیه پوش است
نشان عشق منوتوشقایقی وحشی است
که سرنهاده به زانوی خویش وخاموش است
دلم پیاله خونین ترین گل صحراست
که پرپرازعطش آفتاب درجوش است
تبارگیسوی من باستاره همسایه است
سپیده راگل ذهنم گشاده آغوش است
خیال گریه مگرداردآسمان اینجا
درخت غم زده چتربردوش است
توباکدام خزان رفته ای که بعدازتو
صدای گام تودرآستان هرگوش است
سرودشبنم باران پس ازتوزیبانیست
بیاکه نبض من ونبض آب مغشوش است

دیوان یادتو
بدرودتلخ توباورنمیشود
دیوان یادتوپرپرنمیشود
باجذبه ی همیشگی چشمهای تو
روحم اسیرجذبه ی دیگرنمیشود
سیمای زندگی ام راغم گرفته است
دیگرشراب به ساغرنمیشود
بوی گلاب زشعرترم وزد
بی جذبه ام کلام معطرنمیشود
یادتوای مسافرغریب شب
گنجانده دردل دفترنمیشود
بازنمیگردی ای رفته ازپیشم
دانم که بی توغمم آخرنمیشود

سلام به داداشهاوآبجیهای گلم:
امیدوارم حالتون خوب باشه
متاسفانه یه مدتی نمیتونم نت بیام احتمالا این آخرین آپم درسال۸۷بود
من توی این مدت که باشمابودم اصلا احساس تنهایی نمیکردم ازهمتون ممنونم
دلم واسه همتون تنگ میشه وبه یادتون هستم
تاوقت برگشتنم
مهربوناخداحافظ


















