هنوز هم بهانه ات را می گیرم
یک بهانه پاییزی
در پس آشوب گرم تابستانی پاییزی رنگارنگ به سویم سلام می کند
به آسمان می نگرم و به ابرهایی که برای باریدنشان لحظه شماری می کنم
دوباره پاییزه وهر روز بهانه های دلم بیشتر می شود
بی قرارم بی قرار نگاه پاییزی پر رازت
کاش اینبار هم در اولین رگبار پاییزی تو در کنارم باشی
و باز در پنجره ی بخار گرفته ی قلبم نقش تو حک شود
در سرخی دانه های انار
در مزه ترش پرتقال
و در جویبارهای پر آب
و در لحظه لحظه پاییز
من تو را می خواهم
و می اندیشم به فصل بی انتهای آشناییمان
به عشقی که دزدکی در پاییز
در صدای شرشر باران بی صدا فریاد زدی
تو مرا در زیر درخت توتی که زرد شده بود یافتی
در غربت گوشه های سرد پاییزی
و در کشمکش خورشید و ابر برای باریدن
هنوز هم بهانه ات را می گیرم
بهانه گلهای داوودی پاییز آن سال را
بهانه همان روزی که از وحشت طوفان
عشقت را در دلم نهفتم
هنوز هم بهانه ات را می گیرم
یک بهانه پاییزی